محمد طاهر الكردي المكي ( خطاط ) ( مترجم : هادى انصارى )
23
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى )
خانهء كعبه كه خداوند براى آدم ساخت ، ياقوتى از ياقوتهاى بهشت بود به رنگ سرخ كه از خود پرتو افشانى مىكرد . بر آن دو در قرار داشت ؛ يكى در غرب و ديگر در شرق و آن قنديلهايى از نور داشت كه سرپوش آنها از طلا و زر بهشتى بود . ستارههايى از ياقوت سپيد داشت و ركن حجرالأسود يكى از ستارگان آن بود كه در آن هنگام ياقوتى سفيد بود . پدر بزرگم از ابراهيم بن محمد ، از مغيرة بن زياد ، از عطاء بن ابى رباح نقل مىكرد كه چون « عبداللَّه بن زبير » ساختمان كعبه را آغاز كرد به كارگران دستور داد گود بردارى كنند ، آنان به قطعه سنگهايى رسيدند كه به بزرگى شتران آبستن بود . پس گفتند ما به سنگهايى به بزرگى شتران آبستن برخورد كردهايم ، گفت : به گود خود اضافه كنيد و چون اينچنين كردند ، از درون زمين هوايى گرم چون دم آتش ، آنان را فرا گرفت . پس گفت : شما را چه مىشود ؟ گفتند : بيش از اين نمىتوانيم گود نماييم ؛ زيرا امرى عظيم را ديديم كه ديگر بيش از آن نمىتوانيم ادامه دهيم . پس به آنها گفت : پايهها را برروى آن بنا سازيد . گفت : از عطاء شنيدم كه مىگفت : آن سنگها همان سنگهايى است كه آدم عليه السلام بر آن پايهها را بنا كرد . پدر بزرگم از سعيد بن سالم ، از عثمانبن ساج ، از زهرى ، از عبيداللَّه بن عتبة ، از ابن عباس نقل مىكند كه آدم سر به سجده نهاده بود ، در حالىكه مىگريست ، ندايى بر او داده شد كه اى آدم ، چه چيز تو را به گريه واداشته است ؟ گفت : بدين سبب كه ميان من و تسبيح فرشتگان و تقديس قدسيّت تو مانع ايجاد شده است . به او گفته شد : اى آدم ، به بيتالحرام برو . پس به سوى مكّه به حركت در آمد ، در حالىكه هر گام كه بر مىداشت چشمهها مىجوشيد و آبادانى و عمران شهرها ، در آن پديد مىآمد و آنچه ميان فاصلهء دو پاى او بود ، همه ويرانىها و نقاط بىآب بود . به من گفته شد كه آدم در آن حال به ياد بهشت ، افتاده و مىگريست و اگر گريهء همهء مردم با گريهء آدم ، آن هنگامىكه از بهشت رانده شد ، مقايسه گردد ، برابر آن نخواهد گرديد و گريهء مردم و گريهء آدم عليه السلام با گريهء داود عليه السلام هنگامىكه مرتكب خطا گرديد ، برابر نمىگردد .